الشهيد الثاني ( مترجم : ساعدى خراسانى )

مقدمه 25

منية المريد ( فارسى )

را دعوت كرده بود چون من وارد شدم سيد به احترام من از جاى برخاسته خوش‌آمد گفت و مرا دستور داد كه در پهلوى شيخ شهيد بنشينم چون از خواب بيدار شدم دانستم كه من پس از شهيد در شهادت با او شريك خواهم بود . بارى سبب شهادت شهيد مختلف نقل شده چنانچه بعضى گويند بر اثر سعايت عده اهل سنت نزد رستم پادشاه وزير اعظم سلطان سليمان خونكار پادشاه روم در اسلانبول مقتول شد ليكن اين موضوع صحيح نيست ، و صاحب رياض هم مورد اعتراض قرار داده : و آنچه مسلم و نويسندگان پذيرفته‌اند اينست كه شيخ حر عاملى در امل الامل نقل كرده به طورىكه از برخى اساتيد شنيده شده ، سبب شهادت شهيدانست كه دو مرد بعنوان قضاوت و حكميت نزد شهيد آمده وى عليه يكى از آن دو حكم كرده محكوم عليه كه به شدت غضبناك شده بود پهلوى قاضى صيدا كه معروف نام داشته رفته و همان ايام شهيد به تأليف شرح لمعه اشتغال داشته قاضى كسى را به جبع فرستاد تا شهيد را بحضور آورد ، اتفاقا شهيد مدتى بود كه در موستان خارج شهر انزوا گزيده و به تأليف سرگرم بود مردم كه از موضوع باخبر شدند گفتند از اينجا مسافرت كرده شهيد از نظر اختفاء و با آنكه چند مرتبه به سفر حج رفته بود عزم خانه خدا نموده و بالاخره با محملى روپوشيده به سفر حج رفت از آن طرف قاضى بپادشاه روم نوشت ، در شهرهاى شام مرد مبدعى خارج از مذاهب اربعه پيدا شده و در اغواء مردم ميكوشد ، شاه براى دستگيرى شهيد ، كسى را فرستاد ، و گفت او را زنده نزد من بياور تا علما با او مباحثه كنند ، و از مذهب او اطلاع حاصل كرده به من اخبار نمايند ، در نتيجه آنچه مذهب من اقتضا كند دربارهء او فرمان دهم ، فرستاده بدمشق آمده ، گفتند